انگار همین دیروز بود دغدغه کنکور و انتخاب رشته داشتم...
انگار همین دیروز بود دانشگاه قبول شدم...خیلی خوشحال بودم...هنوزم هستم...
امروز یهو نگاه کردم دیدم دوباره بعد از شش سال،دغدغه کنکور دارم...البته که خیلی فرق داره
با کنکور قبلیم...فکر کنم الان دیگه میدونم چی میخوام...
برخلاف طبیعت و فیزیک چشم،که از هرچی
دور تر باشی کوچیکتر میبینیش،ذهن آدمها از هرچی دورتر باشه بزرگتر میبینش...
دبیرستانی که بودم وقتی به دانشگاه و رشته های که دوست داشتم فکر میکردم انتهاشون
دست نیافتنی بود برام...ولی واقعا اینطور نبود ...
وایمیسم دور و به سالهای دانشجویی ام نگاه میکنم،به اینکه دیگه آخراشه،به اینکه سخت بود
ولی نه اونقدری که فکر میکردم،به اینکه اینجا که هستم آخر چیزی که میخوام نیست،به اینکه آیا
درست بود این رشته اصلا؟به اینکه اصلا نمیتونم عمرم رو پشت یونیت و با یکجا نشستن سر
کنم...پویایی و حرکت مهمه،حرفه ای بودن مهمه...
به اینکه چرا نمیتونم مثل بقیه راضی بشم به اینی که هست،ایده آل
خواستن و ایده آل نشدن آزارم میده...الان دارم به انتخاب رشته تخصصی فکر میکنم...فکر نکنم
هیچ برهه ای از زندگی تحصیلیم به اندازه الان مطمئن بوده باشم...الان میدونم چی میخوام ب
اشم،چی راضی ام میکنه...امیدوارم تا انتهاش همینقدر مطمئن بمونم...
پ.ن:یه زمانی چه برو بیایی داشت وبلاگ هامون...چه آدم هایی که از همین محیط ها رشد
کردن،چه دوستهایی پیدا کردم که البته خبری نیست ازشون :)
طلسم...ما را در سایت طلسم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 6